|
|
|
|
|
قرار شد عصر همدیگر را ببینیم و هماهنگی های لازم انجام شود 7/8/88 است.مدتهاست فکر یک سفر یک روزه و صعود فنی و سرعتی ذهن من و عماد را مشغول کرده است.بلاخره فرصتی دست داده تا این امر محقق شود.طبق وعده همدیگر را می بینیم.ابتدا محل را بررسی می کنیم.گزینه های بسیار زیادی وجود دارند و پارامترهای دخالت کننده هم زیاد هستند.اولویت من صعود به قله فنی و اولویت عماد سنگنوردی است.نظرات را تلفیق می کنیم و در انتها قرار بر این می شود که هر دو را امتحان کنیم با توجه به شناختت قبلی که از منطقه ی اندیکا داریم یکی از کوه های این منطقه را انتخاب می کنیم.ماجرایی را چاشنی این کار می کنیم و علاوه بر موارد فوق شناسایی منطقه را نیز اضافه می کنیم .موضوع دوم که باید بحث شود ،تجهیزات مورد نیاز،اغذیه و نحوه ی تقسیم انها در کوله هااست.عماد خیلی دوست دارد و اصرار دارد که ناهار کباب بخوریم!می دانم کارش درست است،خودش تقبل می کند.می رویم خرید،از ران مرغ گرفته تا شیر و شکلات برای صبحانه . ساعت 11 شب که از هم جدا می شویم و قرار حرکت را 4:30 صبح روز جمعه 8/8/88 می گذاریم .11 سال قبل یعنی 7/7/77 با هم بودیم . ولی فردا کجا و ان روزها کجا.به خانه که بر می گردم مهمان داریم تا دیر وقت بیدار می مانم ولی وسایل را جمع می کنم. جمعه 8/8/88 ساعت 4:25 عماد به دنبالم امد،طبق قرار قبلی.ابتدا بنزین می زنیم به سمت مسجد سلیمان از شهر خارج می شویم.نیم ساعت پس از حرکت باران شروع به باریدن می کند . هوای لطیف و زیبایی است.هوای خنک و رطوبت بالا انسان را سرحال می کند و به وجد می اورد.در مسیر از خاطرات گذشته یاد می کردیم که باعث می شود گذر زمان را سریعتر احساس کنیم.هوا هنوز تاریک است که به مسجد سلیمان می رسیم.برای رسیدن به اندیکا باید از فلکه ی ورودی مسجد سلیمان به سمت چپ راند و از روبروی دانشگاه مسجد سلیمان گذشت.هنوز داشتیم تابلوی " به مسجد سلیمان خوش آمدید" را می خواندیم که تابلوی مسجد سلیمان ضربدر قرمز،جلوی چشممان بود.این جاده ، جاده ای است که از بین روستاهای زیاد می گذرد و بسیار منشعب می شود ولی اگر ان را مستقیم ادامه دهیم سر از ایذه در خواهیم آورد(7 کیلومتر جاده خاکی است)برای رسیدن به سد های مسجد سلیمان و سد شهید عباسپور هم باید از این مسیر رفت.پس از گذشت حدود 20 دقیقه در روستایی توقف کردیم و آب خریدیم. از یکی از اهالی روستا ، ادرس روستای اسلام اباد را پرسیدیم،گفتم چند دقیقه ای می رسیم ؟ گفت: یه 10 دقیقه نیم ساعت دیگه"! سوژه ی جالبی بود .که باید این نکته را به کوهنوردان محترم یاد اوری کرد که هیچ وقت به زمان بندی که روستا ها و عشایر ارائه می دهند اعتماد نکنیم.چون مقیاسها و معیار های متفاوتی در ذهن ما وانها وجود دارد.از مسجد سلیمان تا روستای اسلام اباد حدود 50 کیلو متر فاصله داشت. اسلام اباد روستایی با خانه های طبقه طبقه در دامنه ی کوه است به نوعی می توان از ان به عنوان ماسوله ی خوزستان یاد کرد از اسلام اباد می توان به کوه شو (shoo)و کوه کمر ابی(kamar aabi)دست اندازی کرد.کمر ابی در نگاه اول کوهی همانند کوه های دیگر کم ارتفاع یا متوسط ارتفاع خوزستان است ولی صعود فنی مسیر کوهنورد را وادار به ابراز شعف از بودن در دامان این کوه می کند پس از توقف در اسلام اباد و دیدار از دوست عزیزمان اقای فرشاد.ح به سمت پای کوه حرکت کردیم.پس از رسیدن به پای کوه لباس عوض کرده ، کوله ها را بازنگری کرده و حرکت کردیم .شروع صعود ساعت 9 صبح بود پس از نیم ساعت حرکت اهسته ،برای خوردن صبحانه توقف کردیم ، خوردن صبحانه به طول انجامید و مجبور شدیم دوباره با حرکات کششی و نرمش بدن خود را گرم کنیم ساعت 10 حرکت کردیم مسیر عمدتا دست به سنگ است و ما که برای شناسایی منطقه امده ایم همواره از مسیرها و ابراهه ها ی مختلف می رویم ولی سرعت بسیار خوبی داریم.وقفه ای در کار نیست تا ساعت 12 که به جایی رسیده ایم که گویا مسیری نیست.دور تا دور دیواره است و راهی برای بالا رفتن از دیواره هم نمی یابیم. 5 دقیقه استراحت می کنیم و راهکارهای مختلف را بررسی می کنیم.تنها دغدغه ای که داریم ،برگشت به اهواز در ساعت مقرر است که به مراسم برسیم.نتیجه این می شود که یکی از دیواره ها را تراورس کنیم و خود را در مسیرپشت دیواره قرار دهیم.این کار سرعت صعودمان را بسیار پایین می اورد.ولی فعلا سریع ترین راه است.پس از دور زدن دیواره مسیر پاکوب مشخصی تا قله وجود دارد .ساعت1:10 ظهر روی قله ایم در حالیکه عضلات پای من گرفته و نفس نفس می زنم.دیگر فرصتی برای سر زدن به چاه های اب عمیق نیست (این چاه ها مسیر دیگری نیز دارند)روی قله سطح نسبتا وسیعی وجود دارد.سریع آتش بر پا می شود و بوی جوجه کباب حسرت آسمان را به دنبال دارد.باران شروع به باریدن می کند آرام آرام هر چند از گاهی بادی هم می وزد مثل عاشقی که از دوری یارش آرام می بارد و گاهی اه می کشد.سکوت ، سکوت طبیعت است.باز بی وزن می شوم . در یاچه زیر پایمان است آبی تر از اسمان چه ناجوان مردانه جلای آبیش را به رخ آسمان غمگین سیاه پوش می کشد.صدای عماد به خودم می آوردم.درباره ی بکر بودن و دنج بودن منطقه صبحت می کنیم و باز تبادل نظرات در مورد منطقه.ناهار می خوریم.میوه می خوریم و می بندیم و بر می گردیم و برای برگشت می خواهیم سری به اشکفت بزنیم.کاور کوله مانع خیس شدن طناب و دیگر تجهیزات شده .باران هم بند می اید. حدود یک ساعت روی دیواره و اشکفت وقت صرف می کنیم فرودی لذت بخش ،تنها ایراد کار بستن کارگاه بود،واقعا چیزی برای کارگاه پیدا نمی کردیم.درون اشکفت می شویم حدود 30 متر عمق دارد و شاید هم 4 متر ارتفاع،عظیم است و تاریک و ترسناک،من که ترسیده بودم.مخصوصا که در مسیر فضله هایی دیدم که تازگی داشت،وقتی وارد اشکفت شدیم تقربیا مطمئن بودم که با یک حیوان عظیم الجثه طرف خواهم شد(از حجم فضله ها حدس زدم)، حالت تدافعی گرفته بودم.ولی هیچ نبود عکس گرفتیم و بر گشتیم. فرصتی نداد تا از محلی ها راجع به حیوانات منطقه سوال کنیم.هنوز سئوال تو ذهنم هست .ساعت 4:30 دوباره کنار ماشین بودیم.باران تند شده بود.خودم را وسط یک سیلاب تصور می کردم سریع روشن کردیم و حرکت به سمت اهواز.قسمتی از جاده را آب گرفته بود.ولی به هر نحو بود عبور کردیم.بدون توقف تا ملاثانی با حداکثر سرعت غیر مجاز راندیم.ملاثانی بستنی خوردیم زیر نم نم باران و باز با سرعت 160 تا 170 به هر نحوی بود رسیدیم اهواز.7:20 اهواز بودیم و سریع خداحافظی کردیم که خیلی کار داشتم. شاید این سفر فراموش شود ولی دوستی ها فراموش نمی شود. صعود کنندگان: مجتبی مروج ُ عماد طالبی پور |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 10:2 توسط mojtaba
|
|
||
|
|
|
|
|
با جمعی از دوستان به قله قلم صعود کردیم به زودی گزارش سفر ارسال خواهد شد.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 10:19 توسط mojtaba
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام خدمت دوستان عزیز در اینجا بخش اول جزوه کوهیمایی فدراسیون همان طور که قول داده بودم ارسال می شود. بخش های بعدی به صورت هفتگی ارسال می شوند. امیدوارم که این جزوه در جهت بالا بردن سطح فنی و علمی کوهنوردان تازه کار مفید واقع شود. قابل ذکر است که این جزوه در کلاس های کارآموزی کوهپیمایی ( درجه ۳ ) در اختیار کارآموزان قرار می گیرد. و در انتها از این اطلاعات امتحان به عمل می آید ( به صورت تئوری و عملی ). لذا در اینجا صرفا برای داشتن پیش زمینه عنوان می شود. این جزوه بدون دخل و تصرف ارسال می شود .اصل این جزوه را به صورت فایل pdf می توانید از سایت رسمی فدراسیون کوهنوردی ایران دریافت نمایید. بخش اول :
کوه مظهر استقامت،مقاومت،بردباری و صبر است.کوه به ما درس شجاعت،صفا و صمیمیت می آموزد.هنگامی که بر دامنه ی هر یک از کوه های این سرزمین و سرزمین های دیگر گام می نهیم نیرویی نامریی که پیوستگی عجیبی با احساس غرور و پیروزی دارد به خود خواندمان،و با هر قدمی که از فرودی بر فرازی می نهیم سرافرازی کوه بیشتر در ما متبلور می شود انگار که با کوه یکی می شویم. بریدن از زمین،اوج گرفتن و دیدن این همه زیبایی در کوهستان که گویی غبار زیستن در شهر را از جان خسته می تکاند،بسیار لذت بخش است.در کوه انسان به عظمت هستی و قدرت لایزال پروردگار بیشتر پی می برد و هر انسان عاقل و متفکری را به یاد سوره اعراف می اندازد که فرمود ای انسان برای تو زمین و آسمان و آنچه در خشکی ها و در دریا هاست آفریدیم تا از آنها استفاده ببری" بحر آفرید و برّ و درختان و آدمی خورشید و ماه و انجم و لیل و نهار کرد(سعدی) آری هوای لطیف و سکوت و آرامش کوهستان و مناظر زیبای آن روح تازه ای به آدمی می بخشد.برای همین است که کوه نوردان غالبا ورزیدگی و سلامت اندام را با قدرت روحی و سجایای اخلاقی توام دارند.کوه ها مظهر و منبع خیر و برکت هستند.هزاران چشمه از دل آن ها می جوشند و زمین ما را سیراب و سر سبز می کنند.از رود خانه های آن برای تولید برق بهره گرفته و دامنه های سر سبز آن نیز چراگاه مناسبی برای جانوران کوهستانی است. گردنه های پر برف قدمگاه هزاران مرد و زن و کودک بوده و دل صخره هایش خاطره های بیشمار کوج کنندگان را در خود ثبت کرده است.کوهستانهایی که قله هایش شاهد اوج گیری با شکوه عقاب هایی زرین بال اند،قله هایی گنبدی قهوه ای و خاکستری،قله هایی مخروطی با تخته سنگ های سیاه و صیقلی،قله هایی استوار و سرافراز. و خلاصه این که خداوند متعال فرموده است: من نکرده ام خلق تا سودی کنم بلکه بر بندگان جودی کنم (مولوی) نعمت،بار خدایا زعدد بیرون است شکر انعام تو هرگز نکند شکر گزار(سعدی) خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم کین همه نقش عجب در گردش پر گار داشت(حافظ)
تعاریف پایه کوه ( ) زمینی که نسبت به پیرامون خود به طور مشخصی بر جسته تر بوده و دارای دامنه های شیب داری باشد.ارتفاع دقیقی برای آن تعریف نشده است ولی معمولا زمین هایی را حدودا 600 متر از اطراف خود بلند تر باشند،کوه می نامند.کوه ها به سه شکل به وجود می آیند. .بر اثر چین خوردگی سطح زمین .بر اثر فرسایش .بر اثر فعالیت های آتشفشانی تپه( ) به بلندی هایی با اختلاف ارتفاع کمتر از 600 متر نسبت به زمین های مجاور تپه گفته می شود. قله ( ) بلند ترین نقطه ی هر کوه را قله می نامند.ممکن است در بالای برخی از کوه ها چند قله هم ارتفاع وجود داشته باشد.در مورد کوه هایی که در راس آن دو یا چند قله نا هم ارتفاع وجود دارد،قله ی بلند تر را قله ی اصلی و قله های کوتاه تر را قله ی فرعی می نامند. یال ( ) محل برخورد دو دامنه ی شیب دار را در بالاترین نقطه ی تماس یال می نامند. خط الراس ( ) به خط اصلی و بلند ترین یال بین دو قله که محل تقسیم آب باران باشد،خط الراس گفته می شود.واژه ی فارسی معادل آن آب پخشان است.خط الراس اصلی محل تقسیم دو حوضه ی آب ریز جداگانه است.در حالی که خط الراس فرعی با این که محل تقسیم آب است،اما آب های سرازیر شده از هر دو قسمت آن به یک حوضه ی آب ریز ریخته می شوند. گردنه ( ) یایین ترین نقطه خط الراس های دو قله را گردنه می نامند معمولا دو دره ازطرفین کوه سرازیر می شوند،در نتیجه گردنه شکلی شبیه به زین اسب دارد. دره ( ) محل برخورد دو دامنه ی شیب دار در پایین ترین نقطه ی تماس را دره می نامند.دره معمولا محل عبور رودخانه های دائمی یا فصلی است. خط القمر ( ) ژرف ترین نقاط بستر یک رودخانه یا دره را خط القمر می نامند.(که از دامنه شروع شده و به قله یا خط الراس می رسد.) صخره ( ) سنگ های یک پارچه و بزرگ را که بتوان حداکثر با یک طول طناب (40 متر) صعود نمود صخره می گویند. گرده ( ) یال هایی که شیب آنها زیاد بوده و بیشتر از مناطق سنگی و صخره ای تشکیل شده باشد گرده نامیده می شود. دیواره ( ) به مناطقی گفته می شود که دارای سنگ های یکپارچه با شیب زیاد بوده و بلندی آن بیش از یک طول طناب نیاز می باشد. راه پاکوب ( ) مسیرهایی که در اثر رفت و آمد کوهپیمایان و کوهنوردان در مناطق کوهستانی ایجاد می شود(بهتر است از این راهها برای صعود استفاده کنید) راه مالرو ( ) به مسیر هایی که جهت رفت و آمد حیوانات اهلی از دامنه به ارتفاعات ایجاد شده است گفته می شود. جان پناه ( ) مکانی که به اندازه یک اتاق کوچک و بعضا متوسط در ارتفاعات کوهستانی بنا شده و بعضی از کوهپیمایان و کو هنوردان از آن جهت اطراق و بیتوته مو قت و ضروری استفاده می کنند و دارای هچیگونه امکاناتی نمی باشد. پناهگاه ( ) مکانی که دارای بنای ساختمانی متوسط تا بزرگ می باشد و در کوهپایه ها و اراتفاعات متوسط بنا شده که کوهپیمایان و کوهنوردان از ان به عنوان محل استراحت و اطراق استفاده می کنند. قرارگاه (مجتمع کوهنوردی) پناهگاهی مجهز که دارای خدمه و امکاناتی مانند دارای خدمه و امکانات اولیه مانند برق ،آب و محل استراحت .... باشد. زیگزاگ ( ) به پیمایش هایی که در آنها جهت بالا رفتن و پایین آمدن به سمت چپ وراست حرکت می کنیم تا شیب مسیر کاهش یابد. تراورس (کمربر) ( ) به هر گونه حرکت عرضی در یک مسیر که تغییری در ارتفاع ایجاد نکند،گفته می شود. شن اسکی ( ) به شیب های شنی که مقدار سنگ ریزه آن به اندلزه ای است که کفش تا نیمه یا بیشتر در آن فرو می رود گفته می شود.با رعایت کامل کلیه موارد ایمنی از این شیب ها عمدتا برای پایین آمدن استفاده می شود.البته برای حفظ محیط زیست،بهتر است از مسیر های شن اسکی کمتر استفاده شود. روش پایین آمدن از شن اسکی را باید زیر نظر مربی آموزش ببینید(پوشیدن گتر برزنتی ضروری است) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 9:56 توسط mojtaba
|
|
||
|
|
|
|
|
جمعه ۸/۸/۸۸ من ویکی از بهترین دوستام عمادطالبی پور یک سفر سرعتی به ارتفاعات اندیکا داشتیم. حداکثرارتفاع ۲۰۹۷ با دقت ۱۰متر بود. مسیر مسیری بکر و تقریبا شناخته نشده بود به علت اینکه پتانسیل سنگ نوردی فوق العاده داشت . مسیر رو معرفی خواهم کرد منتظر پست جدید در این رابطه باشید. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 12:7 توسط mojtaba
|
|
||
|
|
|
|
|
دکتر سید بزرگ محمودی ، یکی از دانشمندان بزرگ ایرانی بود . دکتر محمودی پزشکی حاذق بود . ایشان 9 مدرک دانشگاهی خود را از دانشگاه های مختلف و معتبر جهان کسب کرده بود و به عنوان استاد در دانشگاه های آمریکا به تدریس ، دروس پزشکی پرداختند .در ماموریت آپولو و قدم گذاشتن اولین انسان بر روی کره ماه دکتر بزرگ محمودی یکی از کنترل کننده های برنامه بر روی زمین بود .یکی از مدارک دانشگاهی ایشان هوا و فضا است .دکتر به شعر و ادبیات ایران بسیار علاقه مند بود.یکی از شاهکار های ایشان منظومه ای است ، که نکات و ظرافت کارهای علم پزشکی را به صورت تخصصی در قالب اشعاری قافیه دار و موزون جمع آوری و سروده است.دکتر به هنگام بازدید از اقوام ،دوستان و آشنایان همواره هدیه مخصوص خودش را داشت ،.اشعاری که در ان ها از خاطرات مشترک یاد می شد و یا اشعاری که در وصف فرزندان خانواده سروده شده بود.این شعری است که 4 ماه قبل از مرگش برای من و خواهرم سروده است . به نام آفریدگار هستی مونا – مجتبی دودسته گُل میان خانه ی ماست مونا و مجتبی هم نام آنهاست خداوندا نگهدار هر یکش را به زیر سایه ات هر وقت هر جاست اشعاری روان و سلیس . علاوه بر بار علمی فوق العاده ، قدرت بیان معجزه آسایی داشت ، مطالب غامض را به قدری ساده بیان می کرد که به راحتی قابل درک و فهم می شدند .زندگی شخصی و خصوصی دکتر با ناملایمات فراوانی همراه بود . زندگی که حدی بازیچه ی سیاست شد.این امر باعث شد که دکتر تنها و دور از فرزندش زندگی را وداع کرد . همواره بزرگان تنهایند و البته او بزرگ بود.یاد و خاطره اش گرامی باد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 19:49 توسط mojtaba
|
|
||
|
|
|
|
|
مثل رعد بود. پدربزرگم با من تماس گرفته بود ، اتفاقی که به ندرت رخ می دهد.جواب دادم . سلام بابا ، صدایی پیر ، اینبار پیر تر از همیشه .در پارکینگ بودم ، هنوز از ماشین پیاده نشده بودم. از دکتر محمودی خبر دارید؟ قلبم لرزید. - نه . چطور ؟ - شماره ی خونشون رو داری بابا ؟ - من .نه ، ولی مامان اینا دارن چطور ؟ چیزی شده ؟ - صدای آمریکا گفته بود او فوت کرده ، می تونی یه زنگ بزنی خونشون بابا ، مطمئن بشی ؟ آره. شایعه است . به خدا شایعه است، صدای آمریکا چرت و پرت می گه . نه واقعیت نداره ، مگه می شه ؟ - چشم پدر جون خبرتون می کنم. - خودمو سریع به بالا رسوندم. - مامان ،پدر جون زنگ زد. - خیره ؟ - انگار دکتر محمودی فوت کرده، - یک ثانیه مکث ، یک ثانیه توقف زمان ، یک ثانیه بی وزنی ، یک ثانیه خلاء ، یک ثانیه شوک . - جداً .گفتم چرا یک هفته است ایمیل نداده. - بهش زنگ بزن ، صدای آمریکا گفته ، زنگ بزن مطمئن بشیم. - باشه ،فکر نکنم - بابا که همراهم بود الان لباسشو عوض کرده و موبایل به دست داره شماره می گیره ، دورش نشستیم و منتظر موندیم. - صدای خودشه ، رو پیغام گیربود. مگر قرار نبود تمام تابستان بیایی پیشمون ، ایندفه قرار بود انگلیسی یادمون بدی .تو که هر جمله ات یه درس بود و ما شاگردانی نه که مشتاق درس ، که مشتاق استاد .مگه قول نداده بودی ؟ آره یادمه گفتی اگه عمری باقی باشه که توی هر کلامت این جمله رو می گفتی . رفتی . افتخار فامیل رفت . بزرگ رفت. دور از فرزندش رفت .می دانم جایی که هستی تنها نیستی . چون جهان خوبان زیادی رو از دست داده . سلام مرا برسان ... خداحافظ. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 19:46 توسط mojtaba
|
|
||
|
|
|
|
|
دروغ گفتی . بازم دروغ گفتی .
اونقدر دروغ گفتی که حتی الان
حتی الان
وقتی می گی " دوستت ندارم "
بازم باورم نمیشه |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 3:34 توسط mojtaba
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 3:11 توسط mojtaba
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
سلام
این بار سلامی به کهنگی تمام زمانی که زندگی رو متوقف کرده بودم . یک سال و اندی دوری از هر آنچه که داشتم و از دست دادن تقریبا همشون. ولی فصل تازه ای آغاز شده است. سلام سلام وباز هم سلام این سلام دو ساله است ، و پخته تر از همیشه این وبلاگ در حال گردگیری است . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 11:50 توسط mojtaba
|
|
||
|
|
|
|||||
|
||||||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 22:23 توسط mojtaba
|
|
||||||